Untitled Document
نقد و نظر

 

 

 

عبدالحسین آذرنگ
(نویسنده، محقق و مترجم)



کنسرت ارکستر ملل یک حادثه مهم و تاریخی بود، اما قبل از آنکه محاسن کار را بگویم می خواهم به چند اشکال جزیی اشاره کنم. اولا که این کنسرت نباید در دو شب اجرا می شد و حد اقل یک هفته ادامه پیدا می کرد. دوم اینکه اطلاعیه ها و تبلیغات مربوط به این کنسرت باید درست اجرا می شد که من هم به طور اتفاقی متوجه این کنسرت شدم. خیلی ها پس از اتمام این کنسرت متوجه چنین کنسرتی در تهران شدند. سوم اینکه چون این کنسرت مشترک بود با کشور ارمنستان، بنا بر این نیاز بود که نوازندگان ارمنستانی به ایرانیان کامل تر معرفی شوند. چهارم اینکه بروشور کنسرت ناقص بود و توضیحات آن کامل نبود. پنجم اینکه قطعه اول (سرود دلفی) برای این سالن مناسب نبود. ظاهراً این قطعه طراحی شده بود برای تخت جمشید. به خصوص با آن خروش سازها (مارنای، نقاره ها و دف ها) که این سازها به نظر من سازهای سالن نیستند. تصورمان این بود که بانیان ارکستر تحت یک کنترل و محدودیتی قرار داشتند. اما در نهایت باید بگویم که کار آقای پیمان سلطانی و گروه فوق العاده و شگفت آور بود و واقعاً تحسین قلبی و احترام من را برانگیخت. امیدوارم که این نکات جزیی را دوستان در اجراهای بعدی مراعات کنند. همین طور به هر محدودیتی تن ندهند. نکته آخر اینکه این برنامه به نظر من یک حادثه تاریخی و مهم است. رادیو و تلویزیون حتماً آن سرود ملی را پخش کنند، (من معتقدم که این سرود ملی با این کیفیت اجرا و این محتوا می تواند حتماً سرود ملی ایران شود). سایت ها و روزنامه ها هم نباید در مورد این اتفاق تاریخی که ممکن است دیگر هم تکرار نشود سکوت کنند.

 

بهمن رجبی
 (نوازنده، محقق و سخنور)

...برای جناب پیمان سلطانی و آن كاری كه در پیش دارد!
... تنهایی و مظلومیت من در نظام موسیقی ایران به طور اعم و نظام تنبك نوازی ایران به طور اخص، بیش و پیش از هر چیز، از اینجا، نشأت می گیرد كه حتی اكثریت موافقین گفتار و كردار و نوشتار من نیز، در چنبر حكومت روابط خصوصی بر ضوابط هنری، اسیرند!
...هرگاه در ارتباط با موضوع انسانی اما به غایت جان كاه و توان فرسای حفظ و حراست از هنر راستین و مردمی، تنها و خسته جان، "فرهادوار" سنگ از دل سخت كوه كندی ، كاری كرده ای والا در دنیای "امن وامان فاحشگی هنر" هر "ننه قمر بی سر و پایی" می تواند با خیال راحت، ریگ از ساحل سلامت بردارد!
... زندگی بدون عشق، جهنمی بیش نیست و هنر والای تنبك نوازی به عنوان یكی از شاخه های زیبایی، از تجلیات عشق است؛ عشق به انسانیت به معنا و مفهوم وسیع كلمه.
... همان طور كه یك مشاطه (آرایشگر) به فرمان مغز، انگشتان خود راتربیت می كند تا بتواند تازه عروسی را "هرچه زیباتر و دلفریب تر"، روانه ی "حجله ی بخت" كند؛ یك تنبك نواز نیست می بایستی -به فرمان همان مغز-، با ایجاد ظرافت و قدرت در انگشتان خود از یك طرف، و استفاده ی هنرمندانه و مناسب از آنها از طرف دیگر، ریتم های موجود و یا ریتم های "فی البداهه كشف شده" را هر چه چشم نوازتر و گوش نوازتر، تحویل بینندگان و شنوندگان دهد چرا كه هنر والای تنبك نوازی، جزو زیبایی هاست و...
... بحث بر سر تغییر نظام تنبك نوازی است از طریق گفتار و كردار و نوشتار؛ نه توجیه یا تفسیر آن.
...جهان متغییر، انسان متفكر می خواهد نه انسان وامانده، متحجر و واپس گرا. براین اساس، تنبك نوازی كه تغییرات جهان را احساس نكند، آثارش قبل از خودش می میرد!
... موسیقی، ظریف ترین، حساس ترین و در یك كلام، انسانی ترین شاخه ی هنر است!
... و من می گویم كه بایستی از دریچه ای به عظمت آفرینش، به ریتم نگریست!
... تارنواز نه تار، پیانونواز نه پیانو، و بالاخره تنبك نواز نه تنبك!
... برده و بنده در هر زمینه ای -و از جمله در زمینه ی هنر والای تنبك نوازی- همانند آن بز نا آرام بسته شده به درختی است كه شعاع دایره ی آزادی هایش، دقیقا به اندازه ی طول طنابی است كه به گردن دارد؛ نه كمتر و نه بیشتر!

 

لوریس چکناواریان
(آهنگساز و رهبر ارکستر)


ارکستر ملل ایران بسیار زحمت کشیده بود و کار خوبی ارایه داد. رهبر ارکستر آقای سلطانی به خصوص خیلی معلوم بود برای ارکستر زحمت کشیده اند. من متوجه شدم که این ارکستر حدود دو ماه تمرین داشته، حتی به خودشان هم گفتم که تصور نمی کردم که در این مدت بسیار کوتاه کار به این کیفیت رسیده باشد و این به هر حال یک زحمت جمعی بوده و به خصوص که بار مسوولیت این زحمات بر دوش رهبر یک ارکستر است و آقای سلطانی بسيار خوب رهبری کردند. انتخاب قطعات و تنظیم آنها هم برایم بسیار جالب بود. کلاً ارکستر شروع خوبی داشت و امیدوارم که ادامه دهند. ترکیب ارکسترال و ارکستراسیون هم به خصوص برای اجرای آثار کلاسیک جهانی برایم بسیار تازگی داشت. اجرای اثر موتسارت با تمبک خیلی تازه و بکر بود، آقای رجبی هم بسیار قوی اجرا کردند. به هر حال نتیجه کار نشان می داد که ارکستر به سر انجام خوبی رسیده. همیشه شروع مهم است و ارکستر ملل هم خوب شروع کرد اما مهمتر از آن ادامه کار است که امیدوارم ادامه دهند و کیفیت را هم ارتقاء دهند. مردم هم که خوب استقبال کردند. آقای رجبی، ساکت و عقیلی هم حضور محکم و خوبی داشتند. به هر حال ارکستر جوان است و جای کار بسیار دارد که این را اهالی خود ارکستر بهتر از هر کسی می دانند.

 

 

بیژن ترقی
(شاعر و ترانه سرا)

خیلی خیلی کار به یاد ماندنی و ماندگاری بود. من هم دلم می خواست در این کار وطنی سهمی داشته باشم. نه تنها من بلکه همه مردم آن شب استقبال باور نکردنی از کار کردند. این ارکستر با تمرین و پشتکاری که می دانم تا کنون هم داشته است، امیدوارم که شاخص ترین ارکستر ایران بشود. من تمام عمرم را البته حدود 60 سال در حوزه شعر و ترانه فعالیت کردم و وقتی  نمونه ای از کار ارکستر ملل را کمی قبل از کنسرت شنیدم، با اینکه به لحاظ جسمی در شرایط بد و بیماری حادی قرار داشتم، آنقدر تحت تاثیر قرار گرفتم که تصمیم گرفتم ترانه این سرود را بگویم. البته این سرود برای من تنها جنبه وطنی، ملی و میهنی داشت، بنا براین نه سیاسی بود نه چیز دیگری، برای همین با یک سوز خاص و با یک امید به آینده این سرزمین که امیدوارم جوان ها آن را آباد کنند. "ایران جوان" هم اسم برازنده ایست برای این اثر به این خاطر که هم ارکستر جوان بود، هم رهبر آن و هم همه آن نوازندگان جوان و آن نشاط جوانی که در صدای ارکستر نهفته بود.
خیلی کار زیبا و بی نظیری بود، البته انتظارش را هم داشتم به این دلیل که همه چیز در این ارکستر از روی صداقت بیان می شد و هیچ رنگی از رنگ های سیاسی در آن نبود. تنها خواهش من این است که آقای سلطانی و تمام همکارانشان، با اینکه میدانم خودشان هم متوجه هستند، در کنار آثار سایر کشورهای جهان، عظمت موسیقی ایران را فراموش نکنند. البته انتخاب برنامه های این اجرا توسط پیمان سلطانی کمی سوال برانگیز بود ولی باید بگویم اصولا راه جدید رفتن راحت نیست اگرچه ممکن است در ابتدا مردم تشخیص ندهند، مخالفت و مبارزه کنند، همچون شعر نو، اما باید تلاش و استمرار را از یاد نبرد. ارکستر ملل ایران هم طبعا ممکن است با حرفها و کنایه هایی توأم باشد اما آینده از اینچنین کارهایی بیشتر استقبال خواهد کرد.

 

 

دکتر رضا براهنی
(شاعر، نویسنده، منتقد و نظریه پرداز)


ظهور یک غول موسیقایی در ایران

ارکستر ملل ایران (ارکستری متشکل از اقوام و ملیت­های مختلف)، ترکیب زیبایی از قطعات موسیقایی تنظیم شده برای بیش از دو دوجین آلات موسیقی ایرانی و غربی، نخستین حضور تاریخی خود را در تالار وحدت در دوم و سوم اکتبر همین سال به ثبت رساند. گروه رنگارنگی از مردان، زنان و کودکان، از ملیت­ها و سنین مختلف، سراسر دل­سپرده به آرمان تجربه­گری و نوآوری موسیقایی در ایران به مقیاسی جهانی، اعضای این ارکستر را تشکیل می­دادند.
ارکستر به رهبری پیمان سلطانی، رهبر و آهنگ ساز جوان و پویا، حاضران را در تالار مملو از جمعیت به صندلی­هاشان دوخته بود، همه نفس­ها را در سینه حبس کرده بودند تا تنها در پایان هر قطعه، در هیأت هیابانگی بی­سابقه فوران کند. تصور این که قطعه­ای از موتسارت یا بارتوک، با سازهایی یکسر بیگانه با ریشه­های موسیقایی غربی نواخته شود، همچنین تصور این که چنین ظرفیتی هم در آثار این آهنگ­سازان بزرگ، هم در ساز­های خاورمیانه نهفته بوده است، نیازمند قوه­ی تخیل تیز و وقاری است که تنها پیمان سلطانی در مقام رهبر ارکستر و آهنگساز، سیاوش بیضاییِ تنظیم کننده، بهمن رجبیِ نوازنده­ی تنبک، کیوان ساکت، نوازنده­ی تار، و سالار عقیلیِ خواننده می­توانستند در خود ایجاد کنند و به منصه­ی ظهور برسانند.
به این انبوه رنگارنگ، اجرای قدیمی­ترین سرود ملی ایران را نیز اضافه کنید که نخستین بار وقتی مظفرالدین شاهِ کهنسال (که حدود یک صد سال پیش، نخستین قانون اساسی دموکراتیک ایران را امضا کرد) برای اولین بار گام به خاک فرانسه نهاد، نواخته شد. همچنین به این اضافه کنید چکامه­ی سیاسی- تغزلی یک صد ساله ی زیبا، یعنی «مرغ سحر» را، چکامه­ای برای آزادی، که سالار عقیلی به زیباترین شکل خواند، و آواز تازه تصنیف شده­ای که گفته می­شد همه­ی ظرفیت­ها را برای جانشینی سرود ملی قدیمی ایران دارد.
اشتیاق سوزان پیمان سلطانی به موسیقیِ دیگری، موسیقی دورگه، به امر غریب؛ پافشاری سرسختانه­اش به در آمیختن آهنگ­ها و ترانه­های مردمان جورواجوری چون قشقایی­ها با رگ و ریشه­ی ترکی ساکن در مرکز ایران و مردمانی متعلق به ریشه­های ارمنی، و جستن هارمونی­ها یا موزونی­های مختلف در میان عناصر ناهماهنگ، به ناموزونی در موسیقی معنایی جدید، کاربستی تازه داده است. همین ویژگی­ها و ویژگی­های دیگر بود که رؤیای چنین موسیقی را جامه­ی عمل پوشاند.
ساختار ارکستر، هم بنا بر معیار­های ایرانی، هم بنابر معیار­های غربی، کاملاً منحصر به فرد و بی سابقه بود. هفده نوازنده و یک گروه کُر آن را تشکیل می دادند و اغلب آن­ها از دانشجویان ممتاز موسیقی در ایران بودند، مسن­ترین آن ها 37 سال داشت، و میانگین سن اعضای ارکستر 23 سال بود. از میان آهنگ­سازان می توانستی هم نام­های ایتالیایی، رُمانیایی، مجار، آلمانی، ارمنی، نروژی را ببینی، هم نام­های یونانی و ایرانی را. بارتوک، ویوالدی، برامس، موتسارت و بسیاری دیگر در آن­جا حضور داشتند و هدف، بنا به «بیانیه­ی ارکستر ملل ایران» عبارت بود از ترکیب موسیقی ایرانیِ (یا بهتر است بگوییم خاورمیانه­ایِ) درون گرا، با موسیقی برون­گرای غربیِ دوران ما بعد رنسانس، به ویژه موسیقی قرن­های هجدهم و نوزدهم. یک عنصر دیگر در این ارکستر، حضور نوازندگان و خوانندگان زن و مرد در کنار هم بود، این یعنی گامی بسیار بزرگ برای فرا رفتن از سلطه­ی مردانه که در موسیقی ایرانی سنتی بسیار رایج است.
ارکستر های سنتیِ موسیقی ایرانی، بارها به پایتخت­های غربی جهان سفر کرده­اند، و آمیزه­ای از ایرانی­ها و غیر ایرانی­ها را به تالار­های بزرگ و با شکوه کشانده­اند. با طلوع ستاره­ی ارکستر ملل ایرانی جدید، جهان مهیای یک تغییر شده است، همچنین در موسیقی ایرانی. جای خالی روح نوینی احساس می شد. خیزش­های تاریخیِ سی سال گذشته می­بایست این روح نوین را به وجود می­آوردند. این روح نسلی از مردم است که یا به هنگام وقوع انقلاب ایران چند سال بیشتر نداشتند، یا در حول و حوش تولدِ خودِ انقلاب به دنیا آمدند. این روح براندازی کامل تفکر موسیقایی پیشین و نشاندن تفکری تر و تازه به جای آن را طلب می­کرد.
ما باید به پیمان سلطانی خوشامد بگوییم. ما باید به این روح نوین موسیقی خوشامد بگوییم.

 

 

عمران صلاحی
(شاعر، نویسنده و طنز پرداز)

كشور ما در بیشتر مواقع كشور تك روی ها و تك نوازی ها بوده است، حتی در موسیقی. ساز ما ساز تنها بوده و اغلب در تنهایی و به صورت تك نفره نواخته شده است. در كشوری كه مشكل می توان چهار نفر را دور هم جمع كرد، پیمان سلطانی توانسته 80 نفر را دور هم جمع كند و با هماهنگی كامل در موسیقی شگفتی بیافریند. آن هم در این سن و سال اگر بزرگ بشود ببینید چه می شود.  پیمان سلطانی توانسته تك نوازان را وارد گروه كند و گروه را به دنبال آنان راه بیندازد. بهمن رجبی (تنبك نواز قهار) چه زیبا به جمع پیوسته بود و یا بالعكس. پیمان سلطانی تا موسیقی ملل را با این تنوع به ثمر برساند، از هفت خوان گذشته است. جسارت او بر خسارت فائق آمده است. او نشان داد كه كار نشد ندارد. فقط باید پا به میدان گذاشت. استقبال فراوان بینندگان و شنوندگان نشان پیروزی اوست. او دو سال تلاش خود را در دوشب به نمایش گذاشت و با اراده تحسین برانگیز نشان داد كه:


"ز افسار زنبور و شلوار ببر        قفس می توان ساخت اما به صبر"

 

ملك دخت بهار
(رییس انجمن حفاظت از محیط زیست، خواهر زاده ی کلنل علینقی وزیری)

من از حدود پنج-شش سالگی این اثر (تصنیف مرغ سحر) را با اجراهای متفاوت شنیده ام. از اولین اجرای خانم قمر تا همین آخرین اجرا. خب در دوران كودكی طبعا نمی توانستم تصمیم بگیرم و نظر دقیقی داشته باشم ، اما از اجرای آقای گلچین به بعد كاملا خاطرم هست. اجرای آقای گلچین، آقای شجریان و اجرایی كه آقای عقیلی داشتند. من اصولا از موسیقی بدون آواز به اندازه موسیقی آوازی لذت نمی برم، اما كار این اركستر را در همه ی قسمت ها (موسیقی بدون كلام و باكلام ) دوست داشتم، یك وقار خاصی داشت و همه زیبا و فوق العاده اجرا كردند. تصنیف "ایران جوان" (وطن) كه یك شاهكار بود. رهبر اركستر آقای سلطانی هم كه خیلی مسلط و دقیق بودند و اركستر خیلی زنده و شاداب و خوش صدا بود.

 

اکبر رادی  

(نويسنده و نمايش نامه نويس)

من به آقای پیمان سلطانی ارادت دارم که از دوستان جوان خیلی قدیم من هستند و خیلی شادمانی کردم که ایشان را در مقام رهبر ارکستر دیدم و به این قدرت و به این تسلط و به این تواضع. رهبر ارکستر یک شکوه و حماسه ای دارد که من در ذات ایشان دیده ام.
به نظر من کار خیلی تأثیر گذاری بود و در قطعه هایی اشک به چشم من آمد. در قطعه هایی احساس خیلی با شکوهی به من دست داد و خیلی جالب بود که من این رهبر را برای این کار خیلی جوان می دیدم. و می دیدم که کسان خیلی شاخصی در عرصه ی موسیقی در این مجموعه با ایشان همکاری می کنند. و کاش تبلیغات بیشتری می شد. کاش شب های بیشتری این برنامه اجرا می شد. به خصوص برای من یک ترکیب خیلی خیلی ایرانی بود، با این که به اصطلاح رگه ها و ملودی های فرنگی در آن بود. به هر حال این گونه ارکستر سمفونیک ها معمولاً این ترکیبات فرنگی را دارند، منتها خیلی تلاش شده بود که به روح ایرانی و آهنگ های ایرانی نزدیک بشود. چند قطعه بودند که ترکیب خیلی خوبی از موسیقی با آواز و موسیقی بدون آواز انجام شده بود. حتا قطعاتی از ملل و اقوام هم که اجرا شدند خیلی خوب و تأثیر گذار و بالا و بلند بودند.
من به این گروه خیلی احترام می گذارم، مخصوصاً به رهبر ارکستر که قبلاً هم ایشان را می شناختم، و یک باره در برابر چنین صحنه ای قرار گرفتم، خیلی متأثر شدم و خیلی برایم جالب بود.
امیدوارم چنین برنامه هایی خیلی گاه گداری نباشد و بیش تر از این برنامه ها باشد که ما استفاده کنیم.

 

 

محسن حجاریان
(موسيقی شناس و جامعه شناس)

خیلی خوب است که این کنسرت ها برگزار بشوند. موسیقی ایران یا موسیقی به طور اعم در ایران آن چنان اعتباری را در میان جامعه ی 20- 30 ساله ی ایران ندارد. در این بیست و چند سال گذشته، موسیقی در کشور های دیگر آن قدر ارج دارد که در ایران ندارد. چون می بایست هم از پشتوانه ی مردمی و هم از پشتوانه ی دولتی و هم از تشکیلات خاص خود برخوردار باشد. چون موسیقی پایگاهی مردمی است، نه ضد مردمی.
می توان از دیدگاه جامعه شناسی چندین مسأله را در این ارتباط مطرح کرد، یکی اجتماع اعضای این ارکستر. اعضای این ارکستر، از دو دسته ی خانم ها و آقایان تشکیل شده بود. سازهای خانم ها در برخی قسمت ها سازهای ایرانی بودند؛ ساز هایی مثل عود، قانون، سنتور و ... . ترکیب این ها از نظر جامعه شناسی این نوع موسیقی پر ارزش است، و این دیدگاه خیلی مهمی است.
نگاه دوم این که ارکستری که 40- 35 نفر از اعضای گروه کُر را در دو دسته ی خانم ها و آقایان استفاده می کند، دو ردیف پشت هم می ایستند، نوع پوشش این ها را از نظر لباس و از نظر رنگ باید در نظر داشت، مخصوصاً در مورد خانم ها. اگر فیلم این اجرا را در اروپا یا در امریکا یا در کانادا یا در 150- 100 سال دیگر در ایران نمایش بدهند، متوجه می شوند که موسیقی ایران در شرایط اجتماعی مناسبی نیست. این پوشش به عنوان یک سمبل نشان می دهد که این موسیقی، نوازندگان یا کسانی که کُر را اجرا می کنند، تحت فشار هستند. یا به دلیل رنگ، یا نوع آن پوشش یا به دلیل فضایی که آن جا بین نوازندگان زن و مرد، نوازندگان در مجموع، با شنوندگان ارکستر عینیت پیدا می کند و این از نظر جامعه شناسی قابل تأمل است.
در این اجرا رابطه ی بین شنونده ی موسیقی و کسانی که موسیقی را اجرا می کنند، رابطه ای صمیمی است. این نشان می دهد که توده های اجتماعی خیلی به موسیقی علاقمند هستند. این نشانه ی این روابط عاطفی است و شاید مردم بیش از اندازه اعضای ارکستر را تشویق می کنند چون می دانند که آن ها در جامعه آن قدر که باید، تشویق و دلگرمی نمی گیرند و توده های مردم که آن جا این اجرا را می بینند و می شنوند، خیلی دلشان می خواهد که این را جبران کنند.
روابط بین رهبر ارکستر و مخاطبان و آن احترامی که متقابلاً بین این ها باید برقرار می بود، بسیار صمیمانه بود. رهبر ارکستر، آقای سلطانی، فوق العاده برخورد فروتنانه و آگاهانه و شرقی در رهبری ارکستر داشتند. در جهان موسیقی غرب، که آن جا هم این روابط عاطفی وجود دارد، این رابطه را آقای سلطانی با یک رابطه ی شرقی هم آمیخته بود و با یک فروتنی خاصی این ارکستر را رهبری می کرد. دلیلش این بود که وقتی تک نوازی یا خواننده ای مثلاً از آذربایجان یا کسان دیگری را تک تک به صحنه می آورد و معرفی می کرد، این ها روی سن بیش از اندازه ای که می بایست از مجموع ارکستر ارتقا پیدا کنند، حق ارتقا و برتری به ایشان می داد. یعنی فرض کنید کسی می آمد و ساز می زد، هم به نفر اول ویولن دست می داد، هم به نفر دوم دست می داد، هم به رهبر ارکستر دست می داد، بیش از اندازه میدان می گرفت. این جا مشرق زمین است!
این ها نکته هایی هستند که در کشور هایی مثل ایران، که یک تفکر غربی مثل ارکستراسیون می آید، این ها با هم تلفیق پیدا می کنند. آن تواضع و فروتنی آقای پيمان سلطانی و نحوه ی برخوردش با جمعیت و با اعضای ارکستر، همه ی این ها نشان دهنده ی یک تفکر شرقی است. خیلی متعالی و خوب است. ولی اگر زمانی، این روابط لطمه ای به کار گروه بزند، مطلوب نیست. چون کار را گسیخته می کند. رهبر یک ارکستر خیلی اقتدار خاص و معنوی ای روی اعضای ارکستر خودش دارد و اگر یک نفر را از بیرون دعوت کنند که در این ارکستر ساز بزند و تخلفاتی از نظر ظاهری بکند، بیش از اندازه روی صحنه با مردمی که داخل سالن هستند، ارتباط برقرار کند، یعنی با آن ها حرف بزند، به آن ها لبخند بزند، با خیلی از آن ها با چهره و لبخند و نگاه و حتا با حرف زدن های لبی بخواهد ارتباط برقرار کند، این کار خوبی نیست، این سوء استفاده از اعضای ارکستر است. هیچ کدام از اعضای ارکستر این کار را نمی کردند، چون پرنسیپ ارکستر را می دانند. می بایست از یک منویات فرضاً نوشته شده ای خیلی دقیق اطاعت بکنند. اما یک نفر بیگانه که دعوت شده تا بیاید و با آن ارکستر ساز بزند، اگر از آن منویات اطاعت نکند، آن اصول را زیر پا گذاشته است. من چشمه هایی از این حرکات را دیدم به خصوص در خواننده ها و این ها توی چشم می زدند. غالباً هم در اطرافم می شنیدم که این نکاتی را که من می دیدم، دیگران هم می دیدند. تک خوانی که می آید آن جا و با ارکستر می خواند، خودش را باید با آن اصول و پرنسیپ تطبیق بدهد.
تک نوازی آقای رجبی فوق العاده فوق العاده متعالی بود. کار آقای رجبی همیشه از حد خیلی خیلی اعتلا یافته ای در موسیقی ایران صحبت می کند. به واقع من به کارشان فوق العاده ارج می گذارم.رهبری آقای سلطانی بسيار با کيفيت و مقتدرانه بود.
آثار پر ارجی که آن شب ارائه دادند، خیلی در خور تعمق هستند. آواز ترکی که من شنیدم، خیلی خیلی جامع و پیچیده بود و از لحاظ تکنیکی فوق العاده بود. چون مربوط به موسیقی اقوام ایرانی است می توانم بگویم که خیلی خیلی این موسیقی پیچیده بود. در جاهایی مثلاً فرض کنید در مد هایی که در موسیقی قومی هستند، مثل عراق (مد عراق)، ایشان شروع می کرد و خیلی با تسلط کامل به جای دیگری از نظر مدولاسیون می آمد. این ها باید مورد تشویق قرار بگیرند و دلگرمی داشته باشند.
آقای سلطانی فوق العاده فروتن و فوق العاده مسلط و خیلی قوی و خیلی زحمتکش بودند. کسی که بتواند 80 نفر ارکستر و 40 نفر کُر را این گونه اداره کند، نشان می دهد که خیلی پشت این کار نهفته شده است. ما یک ساعت کار را می بینیم که آن جا انجام می شود. این یک ساعت، حکایت از خیلی کارهای سنگین و سترگی در پشت صحنه دارد که ما از آن ها تا اندازه ای بی اطلاع هستیم. از این ها واقعاً باید خیلی تقدیر کرد. این ها سرمایه ی فرهنگ و سرمایه ی معنوی ایران هستند. ولی به هر جهت الان موسیقی ایران و به طور اعم موسیقی در شرایطی است که آن طوری که باید و شاید کسب اعتبار نمی کند و بیش تر به موضوعات زرق و برقی امروز در موسیقی ایران می پردازند. به نمایش دادن موسیقی می پردازند، نه این که موسیقی جان بگیرد. نوازنده ای را از یک جای ایران بر می دارند و می آورند در یک همایش می گذارند، این نمایش است.

 

 

مهرداد دلنوازی
(نوازنده و آهنگساز)

به نظر من این ارکستر کارش را خوب شروع کرد و با توجه به جدیت آقای سلطانی در رهبری فکر می کنم که روز به روز این ارکستر موفق تر خواهد بود. و به هر حال آهنگ سازانی که می توانند قطعاتی به این ارکستر برای اجرا ارائه کنند، در واقع هم به این ارکستر کمک می شود که رپرتوار داشته باشد، هم انگیزه ای ایجاد می شود برای بقیه ی آهنگ سازها که بتوانند کارهایی را برای این آنسامبل بنویسند و به معرض شنود و اجرا برای مردم بگذارند. فکر می کنم که لازم است امثال این ارکسترها حمایت بشوند.
اجرا خوب بود، البته من متأسفانه بیش تر از یک شب نتوانستم بیایم، ولی پیگیر بودم. از دوستان دیگری که پیگیر بودند سؤال کردم، روی هم رفته به عنوان ارکستری که تازه شروع به کار کرده، بسيار خوب بود. البته نه این که اشکال نداشته باشد. ولی ما با چه می خواهیم آن را مقایسه کنیم؟ با ارکستر سمفونیک برلن ؟ ولی اگر بخواهیم با شرایط موسیقی ارکسترال ایران قیاس کنیم، بسیار خوب بود. به هر حال الان بهترین ارکسترهایی که ما در مملکت داریم، وقتی اجرای صحنه ای دارند، خالی از اشکال نیستند. این ارکستر به این بزرگی را برای این که آدم بتواند هدایت کند، همت زیادی می خواهد. با توجه به این که هشتاد درصد نوازنده ها جوان بودند و بعضاً هم نوجوان. بنابراین آقای سلطانی خیلی زحمت کشیده بودند.
رهبری بسيار خوب بود. آن چه که من روی صحنه دیدم، به نظر من به عنوان يک گروه جدید خوب عمل کردند و اميدوارم که بتوانند کارهای بهتری را انجام بدهند، جای قدردانی دارد و باید حمایت کرد.

 

 

منوچهر بدیعی
(ادیب، مترجم، نویسنده)


من چون اصولا اهل لذت بردن از موسیقی هستم و از موسیقی ریتمیك و ساز ضربی خوشم می آید، از كار موتسارت بسیار لذت بردم. تلفیق خوبی از ساز ضربی ایران در اثر موتسارت بود و به خصوص كار آقای رجبی و تنظیم آقای سلطانی برایم جالب بود. در مورد سایر آثار هم در یك حالت ابرآلودی سیر می كردم.

به معنی واقعی این جا ملاک من لذت است. یعنی چه قدر لذت بردم. این دفعه از دفعه ی گذشته (سال گذشته) خیلی بیش تر لذت بردم. اولاً قطعه هایی که انتخاب شده بود، قطعات خیلی خیلی متنوعی بود و در عین حال هم سعی شده بود که به موسیقی کلاسیک متوسل نشوند. کار آقای پیمان سلطانی، رهبر، در واقع مدیریت چنین جماعتی، در حدود 130 نوازنده و شناخت این کار، به نظر من فوق العاده بود. یعنی مسأله ی رهبری بیش از هر چیز آن مدیریت پشت صحنه، زحمتی که کشیده شده بود برای این که این کار به سرانجام برسد، واقعاً قابل تحسین بود. من خیال می کنم این زحمت اگر باز هم تعقیب بشود و دنباله اش گرفته بشود، ما می توانیم وضعیتی ایجاد کنیم که بین موسیقی کلاسیک و موسیقی پاپ و موسیقی ایرانی (دستگاهی) یک نوع توافق ایجاد کنیم، به طوری که آدم هایی را که به موسیقی پاپ علاقه دارند، را به موسیقی کلاسیک نزدیک کنیم. به نظر من تشخیص سلطانی در این زمینه و مسائل مربوط به رهبری و مسائل مربوط به مدیریت ارکستر، فوق العاده بهتر از دفعه ی گذشته  و سال گذشته بود. پیشرفت درخشانی بود. من فقط به عنوان یک شنونده لذت بردم و از حالت این مدیریت بسیار لایق و توانای آقای سلطانی.
امیدوارم که شدت علاقه و دوستی من نسبت به پیمان سلطانی باعث نشده باشد که اغراق کنم.

 

 

کامبیز روشن روان
(آهنگساز)

صدای سالن، صدای خوبی نبود. اصلاً تالار کشور به نظر می رسد که برای ارکستر های بزرگ اصلاً خوب نیست. اما با همه ی اين  نوازنده ها زحمت خودشان را کشیده بودند. آقای سلطانی در جايگاه رهبر تلاش خودشان را کردند .
به نظرم می رسد که لطمه ی بزرگ این ارکستر از فضای تالار بوده است. کسانی که کار صدا را انجام داده بودند، برای تک تک سازها میکروفن گذاری کرده بودند، حتا برای ساز های زهی. ولی به هر حال نتیجه ی صدا، نتیجه ی خوبی نبود. آن چه که به گوش می رسید، خیلی نامفهوم بود. رهبر ارکستر کارش را به خوبی انجام داد و توانا بود و مشکلی نداشت و زحمت خودشان را کشیدند. نوازنده ها هم همه تلاش کردند، ولی به هر حال مجموع شرایط، صدا، خودِ تالار، این ها باعث شد که آن طور که بايد خوب به گوش نرسد، لااقل آن جایی که من نشسته بودم. حالا شاید جاهای دیگر تالار صدا بهتر بود.

 

 

اسداله امرایی
(مترجم و نويسنده)

ارکستر ملل اجرای خیلی خوبی داشت (اجرای پنج شنبه) و خیلی لذت بردم. به عنوان یک مخاطب این کنسرت قطعات خیلی خوبی شنیدم و از اجرا لذت بردم. به نظر من ارکستر از اجرای خیلی منظم و هماهنگ و خوبی برخوردار بود. در مجموع برنامه ی خیلی خوب و جامعی بود و گروه خیلی منظمی را جمع کرده بودند و آقای سلطانی رهبری بسیار خوبی داشتند.

 

 

امیر اشرف آریان پور
(موسيقی شناس)

در مورد تک نوازی ها، آقای ساکت خیلی خوب بود، آقای رجبی خیلی خیلی خوب بودند. هر دو هم با استقبال زیاد (من پنج شنبه آمده بودم) روبرو شدند. ارکستر وقتی که قطعات ایرانی را می نواخت، کارش خوب بود، با این که در این ارکستر سازهای فرنگی بود، مثل ویولن و ویولن سل یا ساز های بادی، ولی قطعات ایرانی را خوب می نواختند.
رهبر آقای سلطانی کارش خیلی خوب بود. ایشان را قبلاً جاهای دیگر دیده بودم. توانایی خوبی داشتند. اداره کردن یک ارکستر بزرگ که سازهای سنتی و غیر سنتی باشد، گروه کُر داشته باشد، و تک نواز و تک خوان، کار خیلی مشکلی است. ولی ایشان به نظر من خیلی خوب از عهده بر آمد.
شب خوبی بود. سر کلاس ها هم چند روز ما بحث کردیم. بچه ها تک و توک دیده بودند. به این علت که خب بلیت ها یک مقدار گران اند.  ما فکر بلیت برای دانشجو ها را نمی کنیم. قبل از انقلاب، من مدیر هنری تالار رودکی، وحدت فعلی، بودم. قیمت بلیت، 5 تومان، 10 تومان، 15 تومان بود. برای دانشجو ها با کارت دانشجویی نصف قیمت. اما الان دانشجو ها دیگر هیچ نقشی ندارند و نمی توانند بلیت گران بخرند. البته این موضوع مختص این گروه نیست. من این اواخر کنسرت های دیگری در همان تالار کشور رفته ام، کنسرت کامکارها، کنسرت آقای شجریان، قبل از آن کنسرت آقای مشکاتیان. بلیت همگی این ها خیلی گران بود. احتمالاً وزارت ارشاد اسلامی کمک مالی به این ها نمی کند. تعداد نوازنده ها زیاد است، هزینه دارند، هزینه ی برگزاری کنسرت هم به نظر من حتماً زیاد است. تبلیغات، چاپ بلیت و بقیه ی کارها. در نتیجه قیمت ها می رود بالا و دانشجو محروم می ماند. امیدواریم که در برنامه های آینده ی این ارکستر و بقیه ی برنامه ها فکر بیش تری برای دانشجو ها بکنند.

 

 

محمد صنعتی
(روانشناس و نويسنده)

اجرای بسیار خوبی بود. اولین بار بود که می دیدم. ظاهراً یک بار دیگر هم در تالار وحدت اجرا داشته اند. من آن اجرا را ندیدم ولی در مورد این اجرا، باید بگویم بسیاری از قطعاتش دور از انتظار من بود، بهتر از آن چیزی بود که من انتظار داشتم. عملاً این که آقای سلطانی توانستند این گروه بزرگ را تشکیل بدهند، خودش قابل ستایش است، برای این که تشکیل دادن چنین گروهی در بخش خصوصی و با احتمالاً کمبود امکانات مالی بسیار ارزشمند است. خودِ اجرا (البته ممکن است من انتخاب بعضی قطعات را بیش تر از قطعات دیگر بپسندم یا فکر کنم که به جای بعضی می شد کار های بهتری را برای اجرا انتخاب کرد) ولی روی هم رفته، اگر که نگاه بکنیم، اجرای خیلی خوبی بود. هم از نظر طرحی که برای دکورشان انتخاب کرده بودند و ساختن این ماکت تخت جمشید و هم برخورد موسیقایی و اجرای این قطعات، که فکر می کنم سعی شده بود در جهت همین شور و عشق زندگی باشد. چیزهایی که برای من انتخابشان در آن مجموعه کمی ثقیل می آمد، قطعاتی بود مثل رکوییم برای دوست از پرایزنر، یا یکی دو تا دیگر قطعه مثل این، که درست است در مورد دوستی بود، ولی به آن شور زندگی که در بیش تر این قطعات بود، شاید نزدیکی نداشت.
در این اجرا چیزی که خیلی دوست داشتم، به خصوص در موقعیتی که ما هستیم، و درست به همین جهت با قطعه ی رکوییم خیلی خودم را نمی توانم هماهنگ بکنم. وقتی که مسأله ی تخت جمشید گفته می شود، قطعاً نمی خواهم بگویم که نوستالژی گذشته هست، نوستالژی یک عصر طلایی در آن هست، اما شاید یک نوع آشتی با گذشته هم در آن وجود دارد، برای این که آدم بتواند از آن استفاده کند، برای یک پرش به آینده. اگر صرفاً این باشد، که من نوستالژی گذشته را داشته باشم، گذشته ای که از دست رفته، آن وقت خیلی برای من جذاب نیست. ممکن است من به گذشته برگردم برای پرش به آینده. به همین جهت در بعضی از این قطعات من آن شور زندگی و میل به این پرش به آینده را می دیدم. در حالی که در بعضی دیگر فقط ممکن بود نوستالژی گذشته باشد. این بیش از همه به چشم می آمد و البته همان طور که گفتم، بسیاری از این قطعات آن حالت را داشت، حتا اگر به گذشته می رفت، در واقع چیز خوبی از گذشته را انتخاب می کرد، برای این حرکت به سوی آینده. مثلاً فرض کنید این سرود ملی ( آخرین قطعه ای که اجرا شد و من هیچ وقت نشنیده بودم)، چه قدر در آن این شور زندگی وجود داشت. یکی دو تا قطعه ممکن بود بیش تر افسوس گذشته را به من نشان بدهد، به نظر روانشناختی.

 

 

حسین عمومی
(موسيقيدان، آرشيتکت)

خیلی کار جالبی بود. به نظر من آقای سلطانی خیلی زحمت کشیده بودند. این کاری که آقای سلطانی کرده بودند، شاید مردم عادی بیایند و بشنوند و بروند. ولی آن کسی که روی صحنه رفته باشد و برنامه اجرا کرده باشد و گروه تشکیل داده باشد، می فهمد که کاری که ایشان کرده بودند، که ارکستری با 80 نوازنده و 40 نفر گروه کُر و تک نواز و تک خوان را هدایت می کردند، کار بزرگی بود. کاری که ایشان انجام داده بود، به نظر من کار خیلی جالبی بود و باید به ایشان تبریک گفت و متأسفانه آدم می بیند که الان شرایط محیط در ایران طوری است که آن طور که باید حمایت نمی شوند. از این لحاظ ها خیلی متأثر شدم چون شنیدم که به آن ها همکاری نمی شود و حمایت هم نمی شوند و فرصت تبلیغ هم نداشتند. در یک کنسرتی با این مقیاس که قرار است 12 هزار نفر آدم بیایند و سه شب، هر شب سه چهار هزار نفر، این برنامه را ببینند، این برنامه اگر قرار بود در کشوری که حساب و کتابی در آن هست اجرا بشود، حداقل از یک سال قبل تبلیغاتش شروع می شد.
با یکی از دوستان صحبت می کردیم، گفتند که با ارکستر سمفونیک وین که نباید مقایسه بکنید. باید نسبت به امکانات قضاوت کرد. در حد امکاناتی که الان به ایشان داده بودند و حمایتی که از اطراف شده بود، کارشان واقعاً خیلی خوب بود. آقای سلطانی خیلی با انرژی بودند و رهبری ایشان هم به نظر من خیلی با تسلط و ارزش بود. ولی واقعاً باید حمایت بشوند. متأثر بودم از این که این انرژی ای که ایشان روی این کار می گذارند، آن طوری که باید بازدهی نداشته است. ضمن این که آکوستیک تالار کشور برای اجرای موسیقی ساخته نشده، ولی با این حال، ارکستر خیلی خوب صدا می داد.

 

 

علی دهباشی
(روزنامه نگار، سردبیر نشریات فرهنگی و هنری)

کار آقای پیمان سلطانی که حکایت از ماه ها تمرین و دقت در تمامی جوانب اجرا داشت، قابل تحسین است. آن چه که ایشان عرضه کرد، دربرگیرنده ی وجوه ایرانی و غربی موسیقی بود. چه آن جا که از سازهای ایرانی ارکستر بهره مند می شد، و چه زمانی که در قالب موسیقی غربی ارکستر عمل می کرد. رهبر ارکستر به نظر من توانایی گسترده ای را از خودش نشان داد. البته در این جا باید از همراهی این گروه با رهبر ارکستر یاد کرد که اگر نمی بود، شاید کار به این صورت عرضه نمی شد.
من تصور می کنم در سال گذشته ما در عرصه ی کار ارکسترال، کار ارزشمندی همچون کار آقای سلطانی نداشته ایم. به ایشان و سایر اعضای ارکستر تبریک می گویم.

 

 

مسعود احمدی
(شاعر، نویسنده)

در مجموع، هر دو بخش اجراها، دلپذیر و جذاب بودند، هم بخش موسیقی فرنگی و هم بخش موسیقی ایرانی. ولی بخش موسیقی ایرانی برای من جذاب تر بود. آقای سلطانی توانسته بود ارکستر ملل را به شیوه ای بایسته و در خور رهبری کند، آن هم ارکستری با ترکیب بعضی از سازهای ایرانی که البته بیش تر به ارکسترهای سمفونیک شبیه بود، در واقع شنونده احساس نمی کرد که این سازها بومی اند یا آن سازها غیر بومی اند. در مورد تک نوازی ها باید بگویم که من تصور دیگری از نوازندگی آقای ساکت داشتم. نمی دانم چرا توقع من برآورده نشد. آن رقصاندن انگشت بر سیم، که مرا به یاد نوازندگی های حسین یاحقی می اندازد و به گمانم چندان هم علمی نیست، نه تنها در خور یک ارکستر بزرگ نبود، بلکه عدم هماهنگی ایشان با ارکستر گاهی باعث می شد که ارکستر ریتم یا ضرباهنگ خود را از دست بدهد. در واقع باید بگویم عدم توانایی اجرای آقای ساکت با ارکستر باعث می شد که موسیقی از ریتم بیفتد و رهبر ناگزیر آن را به ضرب و زور جمع و جور کند. در ارکستر های بزرگ جهان، تا آن جا که من می دانم، گاه بداهه نوازی هم وجود داشته و مطمئناً بعد از این هم وجود خواهد داشت. اما تحت یک زمان بندی مشخص و معین که به کلِ کارِ جمعی لطمه ای نزند. من در واقع نفهمیدم بخش هایی را که آقای ساکت اجرا می کردند، جزئی از موسیقیِ اجرا شده بود یا نه، تکه هایی از بخش بداهه نوازی بود یا نه، جزئی از ترفند ها و شیرین کاری هایی بود که به گوش شنونده ی عام دلپذیر می آید.
کُر این ارکستر برای من بسیار جذاب بود و به نظرم می آید که کم تر مورد توجه قرار گرفتند یا در برنامه دیده شدند. جوانانی که بسیار خوب از عهده ی وظایفشان برآمدند و در نهایت همراهی و همدلی و همکاری با ارکستر بودند.
من آقای پیمان سلطانی را از دیر باز می شناسم. ایشان را نوازنده ی متبحری به خصوص در تار دیده بودم، اما باور نمی کردم که این مرد جوان بتواند چنین رهبری دلپذیر و بایسته ای را به انجام برساند.
از خوانندگان، هر سه، خیلی خوشم آمد.
ناگفته نگذارم که قطعاتی از جناب  آقای روشن روان ، بیضایی، دلنوازی و هم بود که بسیار خوب اجرا شد. به هر تقدیر باید به آقای پیمان سلطانی تبریک گفت و منتظر کارهای زیباتری بود.

 

 

محمود دولت آبادی
(نویسنده)

کنسرت خوبی بود، خیلی خوب اجرا شد. خیلی خوب رهبری شد. به عنوان بیننده ی کنسرت می توانم بگویم که بسیار خوب بود و با استقبال مردم مواجه بود و این خودش خیلی شور انگیز بود و نشان داد که مردم ما خیلی قابلیت دریافت نو را موسیقی دارند.
یکی دیگر از کارهای جالب این بود که کوشش شده بود تلفیقی بین موسیقی کلاسیک با موسیقی آوازی ما انجام بشود که به نظر من در این مورد هم تا حدود زیادی موفق شده بود. این که کوشش شده بود تا موسیقی آوازی ایران و موسیقی مقامی و موسیقی آذری با ارکستر سمفونیک اجرا بشود، به گمان من توفیق نسبتاً خوبی بود و آقای سلطانی خیلی خوب از عهده ی اداره ی این جمع کثیر برآمده بود.
در مورد همکاری با این ارکستر، من به آقای پیمان سلطانی پیشنهاد کردم که روی کارهای خودم کار بکنند (به خصوص کلیدر)؛ طبیعتاً در این صورت تمایل دارم با ایشان همکاری بکنم. از ایشان خواستم که روی کارهای من کار بکنند و موسیقی بسازند که احتمال دارد در این صورت با هم کار بکنیم.

 

 

Copyright © 2017- Iran Melal Orchestra
Powered by: KisiaWEB