صفحه اصلی
    تازه ها
    درباره ارکستر
    نقد و نظر
    گفتگو
    مطبوعات
    موسیقی
    آلبوم عکس
    خواندنی ها
    پذیزش نوازنده
    تهیه بلیت
    ارتباط با ما
 

کنسرت ارکستر ملل در تالار وحدت

 
 

 در این صفحه می خوانید نظراتی از:

بهمن رجبی

لوریس چکناواریان

بیژن ترقی

منوچهر صهبایی

منوچهر بدیعی

عمران صلاحی

عبدالحسین آذرنگ

علیرضا میر علی نقی

ملک دخت بهار

 

بهمن رجبی

 (نوازنده، محقق و سخنور)

...برای جناب پیمان سلطانی و آن كاری كه در پیش دارد!

...تنهایی و مظلومیت من در نظام موسیقی ایران به طور اعم و نظام تنبك نوازی ایران به طور اخص، بیش و پیش از هر چیز، از اینجا، نشأت می گیرد كه حتی اكثریت موافقین گفتار و كردار و نوشتار من نیز، در چنبر حكومت روابط خصوصی بر ضوابط هنری، اسیرند!

...هرگاه در ارتباط با موضوع انسانی اما به غایت جان كاه و توان فرسای حفظ و حراست از هنر راستین و مردمی، تنها و خسته جان، "فرهادوار" سنگ از دل سخت كوه كندی ، كاری كرده ای والا در دنیای "امن وامان فاحشگی هنر" هر "ننه قمر بی سر و پایی" می تواند با خیال راحت، ریگ از ساحل سلامت بردارد!

...زندگی بدون عشق، جهنمی بیش نیست و هنر والای تنبك نوازی به عنوان یكی از شاخه های زیبایی، از تجلیات عشق است؛ عشق به انسانیت به معنا و مفهوم وسیع كلمه.

...همان طور كه یك مشاطه (آرایشگر) به فرمان مغز، انگشتان خود راتربیت می كند تا بتواند تازه عروسی را "هرچه زیباتر و دلفریب تر"، روانه ی "حجله ی بخت" كند؛ یك تنبك نواز نیست می بایستی -به فرمان همان مغز-، با ایجاد ظرافت و قدرت در انگشتان خود از یك طرف، و استفاده ی هنرمندانه و مناسب از آنها از طرف دیگر، ریتم های موجود و یا ریتم های "فی البداهه كشف شده" را هر چه چشم نوازتر و گوش نوازتر، تحویل بینندگان و شنوندگان دهد چرا كه هنر والای تنبك نوازی، جزو زیبایی هاست و...

...بحث بر سر تغییر نظام تنبك نوازی است از طریق گفتار و كردار و نوشتار؛ نه توجیه یا تفسیر آن.

...جهان متغییر، انسان متفكر می خواهد نه انسان وامانده، متحجر و واپس گرا. براین اساس، تنبك نوازی كه تغییرات جهان را احساس نكند، آثارش قبل از خودش می میرد!

...موسیقی، ظریف ترین، حساس ترین و در یك كلام، انسانی ترین شاخه ی هنر است!

...و من می گویم كه بایستی از دریچه ای به عظمت آفرینش، به ریتم نگریست!

...تارنواز نه تار، پیانونواز نه پیانو، و بالاخره تنبك نواز نه تنبك!

...برده و بنده در هر زمینه ای -و از جمله در زمینه ی هنر والای تنبك نوازی- همانند آن بز نا آرام بسته شده به درختی است كه شعاع دایره ی آزادی هایش، دقیقا به اندازه ی طول طنابی است كه به گردن دارد؛ نه كمتر و نه بیشتر!

لوریس چکناواریان

(آهنگساز و رهبر ارکستر)

ارکستر ملل ایران بسیار زحمت کشیده بود و کار خوبی ارایه داد. رهبر ارکستر آقای سلطانی به خصوص خیلی معلوم بود برای ارکستر زحمت کشیده اند. من متوجه شدم که این ارکستر حدود دو ماه تمرین داشته، حتی به خودشان هم گفتم که تصور نمی کردم که در این مدت بسیار کوتاه کار به این کیفیت رسیده باشد و این به هر حال یک زحمت جمعی بوده و به خصوص که بار مسوولیت این زحمات بر دوش رهبر یک ارکستر است. انتخاب قطعات و تنظیم آنها هم برایم بسیار جالب بود. کلاً ارکستر شروع خوبی داشت و امیدوارم که ادامه دهند. ترکیب ارکسترال و ارکستراسیون هم به خصوص برای اجرای آثار کلاسیک جهانی برایم بسیار تازگی داشت. اجرای اثر موتسارت با تمبک خیلی تازه و بکر بود، آقای رجبی هم بسیار قوی اجرا کردند. به هر حال نتیجه کار نشان می داد که ارکستر به سر انجام خوبی رسیده و آقای سلطانی هم خوب رهبری کردند. همیشه شروع مهم است و ارکستر ملل هم خوب شروع کرد اما مهمتر از آن ادامه کار است که امیدوارم ادامه دهند و کیفیت را هم ارتقاء دهند. مردم هم که خوب استقبال کردند. آقای بیضایی، رجبی، ساکت و عقیلی هم حضور محکم و خوبی داشتند. به هر حال ارکستر جوان است و جای کار بسیار دارد که این را اهالی خود ارکستر بهتر از هر کسی می دانند.

بیژن ترقی

(شاعر و ترانه سرا)

خیلی خیلی کار به یاد ماندنی و ماندگاری بود. من هم دلم می خواست در این کار وطنی سهمی داشته باشم. نه تنها من بلکه همه مردم آن شب استقبال باور نکردنی از کار کردند. این ارکستر با تمرین و پشتکاری که می دانم تا کنون هم داشته است، امیدوارم که شاخص ترین ارکستر ایران بشود. من تمام عمرم را البته حدود 60 سال در حوزه شعر و ترانه فعالیت کردم و وقتی  نمونه ای از کار ارکستر ملل را کمی قبل از کنسرت شنیدم، با اینکه به لحاظ جسمی در شرایط بد و بیماری حادی قرار داشتم، آنقدر تحت تاثیر قرار گرفتم که تصمیم گرفتم ترانه این سرود را بگویم. البته این سرود برای من تنها جنبه وطنی، ملی و میهنی داشت، بنا براین نه سیاسی بود نه چیز دیگری، برای همین با یک سوز خاص و با یک امید به آینده این سرزمین که امیدوارم جوانها آن را آباد کنند این ترانه را سرودم و اسمش را هم گذاشتم "ایران جوان" به این خاطر که هم ارکستر جوان بود، هم رهبر آن و هم همه آن نوازندگان جوان و آن نشاط جوانی که در صدای ارکستر نهفته بود.

خیلی کار زیبا و بی نظیری بود، البته انتظارش را هم داشتم به این دلیل که همه چیز در این ارکستر از روی صداقت بیان می شد و هیچ رنگی از رنگ های سیاسی در آن نبود. تنها خواهش من این است که آقای سلطانی و تمام همکارانشان، با اینکه میدانم خودشان هم متوجه هستند، در کنار آثار سایر کشورهای جهان، عظمت موسیقی ایران را فراموش نکنند. البته انتخاب برنامه های این اجرا توسط پیمان سلطانی کمی سوال برانگیز بود ولی باید بگویم اصولا راه جدید رفتن راحت نیست اگرچه ممکن است در ابتدا مردم تشخیص ندهند، مخالفت و مبارزه کنند، همچون شعر نو، اما باید تلاش و استمرار را از یاد نبرد. ارکستر ملل ایران هم طبعا ممکن است با حرفها و کنایه هایی توأم باشد اما آینده از اینچنین کارهایی بیشتر استقبال خواهد کرد.

 رضا براهنی

ترجمه: فتاح محمدی

ظهور یک غول موسیقایی در ایران

ارکستر ملل ایران، ترکیب زیبایی از قطعات موسیقایی تنظیم شده برای آلات موسیقی ایرانی و غربی، نخستین حضور تاریخی خود را در تالار وحدت در دوم و سوم اکتبر همین سال به ثبت رساند. گروه رنگارنگی از مردان، زنان و کودکان، از ملیت ها و سنین مختلف، سراسر دل سپرده به آرمان تجربه گری و نوآوری موسیقایی در ایران به مقیاسی جهانی، اعضای این ارکستر را تشکیل می دادند.

ارکستر به رهبری پیمان سلطانی، رهبر و آهنگ ساز جوان و پویا، حاضران را در تالار مملو از جمعیت به صندلی هاشان دوخته بود، همه نفس ها را سینه حبس کرده بودند تا تنها در پایان هر قطعه، در هیأت هیابانگی بی سابقه فوران کند. تصور این که قطعه ای از موتسارت یا بارتوک، با سازهایی یکسر بیگانه با ریشه های موسیقایی غربی نواخته شود، همچنین تصور این که چنین ظرفیتی هم در آثار این آهنگ سازان بزرگ، هم در سازهای خاورمیانه نهفته بوده است، نیازمند قوه ی تخیل تیز و وقاری است که تنها پیمان سلطانی در مقام رهبر و آهنگ ساز، سیاوش بیضاییِ آهنگ ساز، بهمن رجبیِ نوازنده ی تنبک، کیوان ساکت، نوازنده ی تار، و سالار عقیلیِ خواننده می توانستند در خود ایجاد کنند و به منصه ی ظهور برسانند.

به این انبوه رنگارنگ، اجرای قدیمی ترین و نخستین سرود ملی ایران را نیز اضافه کنید که نخستین بار وقتی مظفرالدین شاهِ کهنسال (که حدود یک صد سال پیش، نخستین قانون اساسی دموکراتیک ایران را امضا کرد) برای اولین بار گام به خاک فرانسه نهاد، نواخته شد. همچنین به این اضافه کنید چکامه ی سیاسی- تغزلی یک صد ساله ی زیبا، یعنی «مرغ سحر» را، چکامه ای برای آزادی، که سالار عقیلی به زیباترین شکل خواند، و آواز تازه تصنیف شده ای که گفته می شد همه ی ظرفیت ها را برای جانشینی سرود ملی قدیمی ایران دارد.

اشتیاق سوزان پیمان سلطانی به موسیقیِ دیگری، موسیقی دورگه، به امر غریب؛ پافشاری سرسختانه اش به در آمیختن آهنگ ها و ترانه های مردمان جورواجوری چون قشقایی ها با رگ و ریشه ی ترکی ساکن در مرکز ایران و مردمانی متعلق به ریشه های ارمنی، و جستن هارمونی ها یا موزونی های مختلف در میان عناصر ناهماهنگ، به ناموزونی در موسیقی معنایی جدید، کاربستی تازه داده است. همین ویژگی ها و ویژگی های دیگر بود که رؤیای چنین موسیقی را جامه ی عمل پوشاند.

ساختار ارکستر، هم بنا بر معیار های ایرانی، هم بنابر معیار های غربی، کاملاً منحصر به فرد و بی سابقه بود. هفتاد نوازنده و یک گروه کر (که اجازه ی اجرا نیافت) آن را تشکیل می دادند و اغلب آن ها از دانشجویان ممتاز موسیقی در ایران بودند، مسن ترین آن ها 37 سال داشت، و میانگین سن اعضای ارکستر 23 سال بود. از میان آهنگ سازان می توانستی هم نام های        ، رُمانیایی، مجار، اتریشی، ارمنی، نروژی را ببینی، هم نام های یونانی و ایرانی را. بارتوک، کومیتاس، گریک، لومر، موتسارت و بسیاری دیگر در آنجا حضور داشتند و هدف، بنا به «بیانیه ی ارکستر ملل ایران» عبارت بود از ترکیب موسیقی ایرانیِ (یا بهتر است بگوییم خاورمیانه ایِ) درون گرا، با موسیقی برون گرای غربیِ دوران ما بعد رنسانس، به ویژه موسیقی قرن های هجدهم و نوزدهم. یک عنصر دیگر در این ارکستر، حضور نوازندگان و خوانندگان زن و مرد در کنار هم بود، این یعنی گامی بسیار بزرگ برای فرا رفتن از سلطه ی مردانه که در موسیقی ایرانی سنتی بسیار رایج است.

ارکستر های سنتیِ موسیقی ایرانی، بارها به پایتخت های غربی جهان سفر کرده اند، و آمیزه ای از ایرانی ها و غیر ایرانی ها را به تالار های بزرگ و با شکوه کشانده اند. با طلوع ستاره ی ارکستر ملل ایرانی جدید، جهان مهیای یک تغییر شده است، همچنین در موسیقی ایرانی. جای خالی روح نوینی احساس می شد. خیزش های تاریخیِ سی سال گذشته می بایست این روح نوین را به وجود می آوردند. این روح نسلی از مردم است که یا به هنگام وقوع انقلاب ایران چند سال بیشتر نداشتند، یا در حول و حوش تولدِ خودِ انقلاب به دنیا آمدند. این روح براندازی کامل تفکر موسیقایی پیشین و نشاندن تفکری تر و تازه به جای آن را طلب می کرد.

ما باید به پیمان سلطانی خوشامد بگوییم. ما باید به این روح نوین موسیقی خوشامد بگوییم.

منوچهر بدیعی

(ادیب و مترجم)

من چون اصولا اهل لذت بردن از موسیقی هستم و از موسیقی ریتمیك و ساز ضربی خوشم می آید، از كار موتسارت بسیار لذت بردم. تلفیق خوبی از ساز ضربی ایران در اثر موتسارت بود و به خصوص كار آقای رجبی و تنظیم آقای سلطانی برایم جالب بود. در مورد سایر آثار هم در یك حالت ابرآلودی سیر می كردم.

 

 

 

عمران صلاحی

(شاعر، نویسنده و طنز پرداز)

كشور ما در بیشتر مواقع كشور تك روی ها و تك نوازی ها بوده است، حتی در موسیقی. ساز ما ساز تنها بوده و اغلب در تنهایی و به صورت تك نفره نواخته شده است. در كشوری كه مشكل می توان چهار نفر را دور هم جمع كرد، پیمان سلطانی توانسته 80 نفر را دور هم جمع كند و با هماهنگی كامل در موسیقی شگفتی بیافریند. آن هم در این سن و سال اگر بزرگ بشود ببینید چه می شود.  پیمان سلطانی توانسته تك نوازان را وارد گروه كند و گروه را به دنبال آنان راه بیندازد. بهمن رجبی (تنبك نواز قهار) چه زیبا به جمع پیوسته بود و یا بالعكس. پیمان سلطانی تا موسیقی ملل را با این تنوع به ثمر برساند، از هفت خوان گذشته است. جسارت او بر خسارت فائق آمده است. او نشان داد كه كار نشد ندارد. فقط باید پا به میدان گذاشت. استقبال فراوان بینندگان و شنوندگان نشان پیروزی اوست. او دو سال تلاش خود را در دوشب به نمایش گذاشت و با اراده تحسین برانگیز نشان داد كه:

"ز افسار زنبور و شلوار ببر        قفس می توان ساخت اما به صبر"

عبدالحسین آذرنگ

(نویسنده، محقق و مترجم)

کنسرت ارکستر ملل یک حادثه مهم و تاریخی بود، اما قبل از آنکه محاسن کار را بگویم می خواهم به چند اشکال جزیی اشاره کنم. اولا که این کنسرت نباید در دو شب اجرا می شد و حد اقل یک هفته ادامه پیدا می کرد. دوم اینکه اطلاعیه ها و تبلیغات مربوط به این کنسرت باید درست اجرا می شد که من هم به طور اتفاقی متوجه این کنسرت شدم. خیلی ها پس از اتمام این کنسرت متوجه چنین کنسرتی در تهران شدند. سوم اینکه چون این کنسرت مشترک بود با کشور ارمنستان، بنا بر این نیاز بود که نوازندگان ارمنستانی به ایرانیان کامل تر معرفی شوند. چهارم اینکه بروشور کنسرت ناقص بود و توضیحات آن کامل نبود. پنجم اینکه قطعه اول (سرود دلفی) برای این سالن مناسب نبود. ظاهراً این قطعه طراحی شده بود برای تخت جمشید. به خصوص با آن خروش سازها (مارنای، نقاره ها و دف ها) که این سازها به نظر من سازهای سالن نیستند. مورد بعد اینکه این برنامه به نظر من کارگردان هنری نداشت و به همین دلیل بسیاری از جزییات تنظیم شده نبود. مثلاً اعضای ارکستر نمی دانستند چگونه به صحنه وارد شده و چگونه از صحنه خارج شوند. افرادی را روی سن دعوت کردند و تشویق کردند بدون آنکه حضار بدانند آنها چه کسانی هستند. تصور می کنم که اشکال اساسی این کار، قوت و ضعفی بود که بین دو بخش در نوسان بود. اینکه موسیقی و اجرا قدرتمند، قوی و حساب شده بود و بخش نمایشی صحنه ضعیف بود. تصورمان این بود که بانیان ارکستر تحت یک کنترول و محدودیتی قرار داشتند. اما در نهایت باید بگویم که کار آقای پیمان سلطانی، گروه و آقای بیضایی فوق العاده و شگفت آور بود و واقعاً تحسین قلبی و احترام من را برانگیخت. امیدوارم که این نکات جزیی را دوستان در اجراهای بعدی مراعات کنند. همین طور به هر محدودیتی تن ندهند. نکته آخر اینکه این برنامه به نظر من یک حادثه تاریخی و مهم است. رادیو و تلویزیون حتماً آن سرود ملی را پخش کنند، (من معتقدم که این سرود ملی با این کیفیت اجرا و این محتوا می تواند حتماً سرود ملی ایران شود). سایت ها و روزنامه ها هم نباید در مورد این اتفاق تاریخی که ممکن است دیگر هم تکرار نشود سکوت کنند.

حکایت شرر و افسردگی

یادداشتی درباره زندگی کوتاه "ارکستر ملل"

سید علیرضا میرعلی نقی

پژوهشگر و مورخ موسیقی معاصر ایران

درآمد:

تاریخ نگاری، لااقل به شکل کلاسیک آن، گزارش از نتایج و حاصل هاست; نه گزارش از مکانیسم ها، بررسی مراحل آغاز تا انجام و یا شرح دشواری های منزل به منزل. تاریخ نگار متعارف، فقط محصول را می بیند و انگار که اصلاً مربوط به او نیست که آن محصول، خودش مولود چه شرایط وامکاناتی است. این نگاه ارباب منشانه، نوعی از نثر و نگارش را می سازد که اگر چه از قلم افراد مختلفی بیرون آمده، و یا در ظاهر ممکن است از سلیقه های متفاوتی حکایت کند، همه شان کم و بیش در یک وجه مشترک هستند و آن "گزارش به ارباب" است. لحن آنها و صدایی که از متن شان بر می خیزد، طوری است که انگار یک مباشر دقیق و کاری، دارد به ارباب متبوعش گزارش می دهد. البته این اپیدمی قدیمی نیست و جدید است، و علت های زیادی دارد که به این یادداشت مربوط نمی شود. وگرنه در نوشته های بزرگان نسل اول تجددخواهان موسیقی ایران، از این نوع نگاه و نگارش چیزی نیست. یادداشت های هر چند کوتاه استاد روح الله خالقی از مشکلات تاسیس و راه اندازی انجمن موسیقی ملی و ارکستر آن، و سخنرانی کوتاه ولی بسیار موثر استاد علینقی وزیری درباره دشواری های استخوان شکن تاسیس و سرپرستی مدرسه عالی موسیقی و ارکستر آن را باید خواند تا تفاوت های فاحش را دریافت. متاسفانه، بسیار به ندرت اتفاق می افتد که موسیقیدانی، عامل به خلق و اجرا، وقایع نگار کار خود نیز باشد. از نسل جوانتر هم ظاهراً انتظاری در این زمینه نباید داشت. حتی از موسس و رهبر ارکستر ملل که خسته از دو سال دوندگی برای ۲ شب اجرا، با روانی در هم کوفته و معیشتی معطل مانده، به چهل و پنج میلیون تومان هزینه ای می اندیشد که برای آرمانش خرج کرده، و اکنون که تمام موسسات و نهادهای دولتی (آنها که از اول قول همکاری و مشارکت داده بودند) آب پاکی را روی دست او ریخته اند، باید برخیزد، خانه ای را بفروشد، دستمزد اعضای ارکستر را بدهد و در پایان این سفر سخت، آنقدر بی حوصله شده باشد که حتی نخواهد گزارشی از آن را برای ارائه در سالهای آینده بنویسد. ارائه به چه کسی؟!

در ایران ارکستر خصوصی و خودگردان نمی تواند وجود داشته باشد، مگر بعضی ارکسترهای پاپ و راک که در هر جای دنیا خرج خودشان را درمی آورند. اما موسیقی "هنری"، موسیقی جدی، متفاوت، غیرتفننی، کلاسیک، سنتی و ... و هر چه می خواهید اسمش را بگذارید، یا حامی دولتی می خواهد و یا "اسپانسر" خصوصی، که در این مملکت وظیفه نهادهای فرهنگی دولتی را بر عهده گرفته است! در حال حاضر، فقط ارکستر سمفونیک تهران و ارکستر ملی ایران، از حمایت دولتی برخوردار هستند. سایر نهادها نیازی به داشتن یک ارکستر ثابت حس نمی کنند. حتی فرهنگسراها و حتی نهادی مثل حوزه هنری، که بخش موسیقی فعال و کارآمدی را دارد. شاید در شرح وظایف شان نیست. شاید هم حالا حالا گرفتار این ذهنیت قدیمی هستیم که موسیقی، امری است تفننی و ارکستر، چیزی است تجملی.

از دو سال معرفی و تلاش پیمان سلطانی (رهبر اركستر ملل) برای ارکسترش، شش ماه آن را شاهد بوده ام . بر حسب اتفاق و مجاورت شبانه روزی، دیده ام که چه شد: رهبر ارکستر ملل و خانواده اش، نوازنده دعوت کردند، از حدود600نفر تست گرفتند، از ارمنستان نوازنده آوردند، دنبال هتل و تخت و ملافه رفتند، میوه و ظرف شستند، قرض کردند و خرج کردند ، خرج کردند و قرض کردند، با مسئولین این نهادها و آن ارگان جنگیدند تا بتوانند سالن بگیرند، پوستر چسباندند و بروشور طراحی کردند، در شبانه روز بیش از چهار ساعت نخوابیدند و دو خط تلفن و پنج خط موبایل که یکریز زنگ می زد و زنگ می خورد، جوابگوی استرس شبانه روزی، بی اعتنایی آدم ها و مخارج هراس آورشان، نبود. فشارهای محیط هم مضاعف می شد: خیال اجرا در تخت جمشید را از سر بیرون کردند، استاد شجریان که اول استقبال صمیمانه نشان داده بود، نشان داد که کنسرت دادنش فعلا در ایران مقدور نیست. و ارگان هایی که مربوط به این کارند، همکاری نکردند. حتی تبلیغات درست نبود. تشویق های علی رهبری، رهبر بین المللی ایرانی و آهنگساز نامی نیز گرهی را نگشود. کار شدید و فرسایش روزافزون و سردرگمی اعضای ارکستر به حد انفجارآوری رسیده بود دوستی و حوصله و یاری بی توقع هنرمندانی که ارزش این "سنگ بزرگ" را می دانستند، تا حدی از فشار روحی سلطانی و خانواده اش می کاست: سیاوش بیضایی با تنظیم قطعات و با حضور صمیمی و ساکتش، و بهمن رجبی با نظم و وقت شناسی و بلند نظری اش، و آن اجرای قوی و بی نقص، و جوانترهایی همچون حامی حقیقی، پیام سجادیان، سجاد پور قناد و... که به وسع خودشان تلاش می کردند که بار ارکستر به زمین نیفتد.

شب دوم بهتر از شب اول بود. نوازنده ها پرجرات تر و یکدست تر شده بودند، و صدابرداری هم كمی اصلاح شده بود. ارکستر و رهبران اگر در شرایط بهنجاری بودند، می توانستند صدایی بهتر از این را از ارکستر در بیاورند. با این احوال، همان صدایی هم که به گوشها رسید گوشنواز بود. تنوع قطعات در پرگرام این ارکستر را در جای دیگری ندیده ام . بهتر بود نام آن را می گذاشتند: "ارکستر موسیقی ملل" که درست تر بود. ملودی های غنی و پرعاطفه از شش گوشه ایران و جهان شنیده شد. و هیچکدام خسته کننده نبود. حضور قوی و مطمئن کیوان ساکت (نوازنده تار) و سالار عقیلی (خواننده) نشان داد که ذائقه ایرانی هیچوقت نیازش به تک نواز و خواننده را فراموش نمی کند. اگر شرایط تا این حد نامساعد نبود، ارکستر می توانست به راحتی، چهار شب دیگر نیز سالن را پر کند. حتی اگر محمد رضا شجریان و فرهنگ شریف هم روی صحنه و در کنارش نباشند.

ایام سخت را گذراندیم و مانده ایم، ما را به سخت جانی خود این گمان نبود. شعر را به پسند خانواده رهبر ارکستر روی بروشور نوشتیم. گویای موج مشکلاتی است که بر آنها گذشت. مهمانان دو شب اجرا گفتند حیف که اجرای دیگری نیست ، و شرری بود در هوا . درست است ، اگر این شرر ها تبدیل به شراره های فروزان نشوند ، می افسرند و افسردگی شان است که به جا می ماند. بی هیچ یادی و گزارشی؛ تو گویی که ارکستر هرگز نبود!

 

ملك دخت بهار

(فرزند ملک الشعرا بهار)

من از حدود پنج-شش سالگی این اثر (تصنیف مرغ سحر) را با اجراهای متفاوت شنیده ام. از اولین اجرای خانم قمر تا همین آخرین اجرا. خب در دوران كودكی طبعا نمی توانستم تصمیم بگیرم و نظر دقیقی داشته باشم ، اما از اجرای آقای گلچین به بعد كاملا خاطرم هست. اجرای آقای گلچین، آقای شجریان و اجرایی كه آقای عقیلی داشتند. من اصولا از موسیقی بدون آواز به اندازه موسیقی آوازی لذت نمی برم، اما كار این اركستر را در همه ی قسمت ها (موسیقی بدون كلام و باكلام ) دوست داشتم، یك وقار خاصی داشت و همه زیبا و فوق العاده اجرا كردند. تصنیف "ایران جوان" (وطن) كه یك شاهكار بود. آقای عقیلی هم فوق العاده اجرا كردند. رهبر اركستر آقای سلطانی هم كه خیلی مسلط و دقیق بودند و اركستر خیلی زنده و شاداب و خوش صدا بود. قطعه "مرغ سحر" هم در عین اینكه اصالتش حفظ شده بود تازگی و غرور خاصی در تنظیم مجددش گرفته بود. امیدوارم همه اعضای اركستر موفق و پیروز باشند.

 

 

تازه ها | درباره ارکستر | مطبوعات | بلیت | موسیقی | آلبوم عکس |ارتباط با ما

سایت رسمی ارکستر ملل ایران

کلیه حقوق محفوظ است

استفاده از عکسها و مطالب سایت با ذکر منبع مانعی ندارد

طرح از: Kisia Web